شعری از دوستان(طوفان)
خفته جهرم بر البرز کبود
چتر گسترده ي سبزش بر سر
نغمه باربد نغمه سرايش در گوش
آتش مهر در آتشکده اش خاکستر
چشمه هايش تشنه
کوچه هايش خاموش
عاشقانش در کوچ
بار سنگين گناهش بر دوش
خوشه چينان غمش در ميدان
شادي زندگيش در زندان
گرگها هم پيمان
بره ها سرگردان
ياد دارد که نياکان نکو
چاه و کاريزچه دشوار بکار آوردند
در دل جلگه خشکيده چه سخت
نخل و نارنج ببار آوردند
سده ها رفت و گرفتاري ماند
در ستم خانه ي خود کامه گري
آنکه از داد سخن گفت نيافت
جز پريشان دلي و در به دري
چهچهه گرم هزاري گهگاه
مي نشيند لب ايوان سکوت
تا که باز آوردم روي زمين
زفراسوي خيال و ملکوت
ديده بگشاي تو اي جهرم سبز
اي کهن شهر بجامانده ي هخامنشي
دُر و خر مهره مپندار يکيست!
تا پشيماني امروز به فردا نکشي
www.jahromy.blogfa.com
طوفان جهرم
چتر گسترده ي سبزش بر سر
نغمه باربد نغمه سرايش در گوش
آتش مهر در آتشکده اش خاکستر
چشمه هايش تشنه
کوچه هايش خاموش
عاشقانش در کوچ
بار سنگين گناهش بر دوش
خوشه چينان غمش در ميدان
شادي زندگيش در زندان
گرگها هم پيمان
بره ها سرگردان
ياد دارد که نياکان نکو
چاه و کاريزچه دشوار بکار آوردند
در دل جلگه خشکيده چه سخت
نخل و نارنج ببار آوردند
سده ها رفت و گرفتاري ماند
در ستم خانه ي خود کامه گري
آنکه از داد سخن گفت نيافت
جز پريشان دلي و در به دري
چهچهه گرم هزاري گهگاه
مي نشيند لب ايوان سکوت
تا که باز آوردم روي زمين
زفراسوي خيال و ملکوت
ديده بگشاي تو اي جهرم سبز
اي کهن شهر بجامانده ي هخامنشي
دُر و خر مهره مپندار يکيست!
تا پشيماني امروز به فردا نکشي
www.jahromy.blogfa.com
طوفان جهرم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:28 توسط مهرداد الطافی
|
مهرداد الطافی