جهرم شهر همیشه بهار
خدایا نام تو ورد زبانم همه از توست گفتارو بیانم
به در درگاهت گدائی مسمندم ضعیفی نا امید و دردمندم
چون موری پا شکسته دربن چاه که از احوال او کس نیست اگاه
( حقایق جهرمی )
چکیده شعر
جهرم شهر همیشه بهار
خوش آمدید ، بشهر سبز و همیشه بهار بشهر حکمت و بینش ،بشهر دانش کار
بشهر خوب و خزان ناپذیر جهرم ما خوش آمدید ، همینجاست ،وادی ابرار
اگر چه دست فلک، کرده ظلم بر این شهر ولی نکاسته زان، افتخار و فّرو وقار
اگر چه مرحمتی در حقش روان نشده ولی عنایت پروردگار، هستش یار
به یمن همت خوبان جهرمی، این شهر زمستمندی و در یوزگیش، باشد عار
هوای لطیف و زمین مستعد حاصلخیز خدای داده به این شهر،نعمت بسیار
تمام مردم شهرند، اهل علم ادب جوان و پیر و زن ومرد، عاقل وهشیار
ببین که لشکر جهرم چه کرده با دشمن؟ ببین چگونه ز خصم دنی کشیده دمار؟
ز صد هزار جوان، یک، چو جهرمی نشود قوی دلند و امین شریف و خوشرفتار
( حقایق جهرمی )
مهرداد الطافی